تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٩
***
آيه بعد، منطق منكران رستاخيز را در يك جمله بيان مىكند: «كافران گفتند:
آيا هنگامى كه ما و پدرانمان خاك شديم باز هم از دل خاك بيرون فرستاده خواهيم شد»؟ «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ».
آنها به همين اندازه قناعت كردند كه: اين مسأله بعيدى است كه انسان خاك شود، دوباره به زندگى برگردد، در حالى كه روز اول خاك بود و از خاك برخاست، چه مانعى دارد كه باز به خاك برگردد و سپس حيات جديدى پيدا كند.
جالب اين كه: در هشت مورد از قرآن به همين گونه تعبير برخورد مىكنيم كه آنها به مجرد استبعاد، راه انكار را در مورد قيامت پوئيدهاند.
***
سپس مىافزايند: «اين وعده بى پايهاى است كه به ما و پدرانمان از پيش داده شده» و هرگز اثرى از آن نمايان نبوده و نيست «لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ».
«اينها همان افسانههاى پيشينيان است»، اينها اوهام و خرافاتى بيش نيست «إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ».
بنابراين، نخست از استبعاد شروع مىكردند، و بعد آن را پايه انكار مطلق قرار مىدادند، گوئى انتظار داشتند رستاخيز به زودى متحقق شود و چون در عمر خود شاهد و ناظر آن نبودند آن را نفى مىكردند.
به هر حال، اين تعبيرات همگى نشانه غرور و غفلت آنهاست.
ضمناً، آنها با اين تعبير، مىخواستند: سخن پيامبر را در مورد قيامت تحقير كنند و بگويند: اين از وعدههاى كهنه و بى اساسى است كه ديگران هم به نياكان ما دادهاند و مطلب تازهاى به نظر نمىرسد كه قابل بررسى و مطالعه باشد.