تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٩
آيا با اين حال، كبر و غرور دليل جهل و نادانى مطلق نيست؟!
در حديث جالبى از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخوانيم: روزى از كوچهاى عبور مىكردند، جمعى از مردم را در يك نقطه مجتمع ديدند، از علت آن سؤال كردند، عرض كردند: ديوانهاى است كه اعمال جنونآميز و خندهآورش، مردم را متوجه خود ساخته، پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به سوى خود فرا خوانده فرمود:
مىخواهيد ديوانه واقعى را به شما معرفى كنم؟ همه خاموش بودند، و با تمام وجودشان گوش مىدادند.
فرمود: المُتَبَخْتِرُ فِى مَشْيِهِ، النَّاظِرُ فِى عِطْفَيْهِ، المُحَرِّكُ جَنْبَيْهِ بِمَنْكِبَيْهِ ...
الَّذِى لايُؤْمَنُ شَرُّهُ وَ لايُرْجى خَيْرُهُ، فَذلِكَ الْمَجْنُونُ وَ هذَا الْمُبْتَلى!:
«كسى كه با تكبر و غرور راه مىرود، پيوسته به دو طرف خود نگاه مىكند، پهلوهاى خود را با شانه خود حركت مىدهد، (غير از خود را نمىبيند و انديشهاش از خودش فراتر نمىرود)، كسى كه مردم به خير او اميد ندارند، و از شرّ او در امان نيستند، ديوانه واقعى او است، اما اين را كه مىبينيد تنها يك بيمار است». «١»
دومين وصف آنها حلم و بردبارى است چنان كه قرآن در ادامه همين آيه مىگويد: «و هنگامى كه جاهلان آنها را مورد خطاب قرار مىدهند و به جهل و جدال و سخنان زشت مىپردازند، در پاسخ آنها «سلام» مىگويند» «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً».
سلامى كه نشانه بى اعتنائى، توأم با بزرگوارى است، نه ناشى از ضعف، سلامى كه دليل عدم مقابله به مثل، در برابر جاهلان و سبكمغزان است.
سلام وداع گفتن با سخنان بى رويه آنها، نه سلام تحيت، كه نشانه محبت و