تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٩
***
البته، قوم سركشى كه حاضر به بيدارى فريبخوردگان نبودند، و آگاهى مردم را مزاحم منافع خود مىدانستند، توطئه از ميان بردن ناقه را طرح كردند و «سرانجام بر آن حمله نموده و با يك يا چند ضربه آن را از پاى درآوردند، و سپس از كرده خود نادم و پشيمان شدند؛ چرا كه عذاب الهى را در چند قدمى خود احساس مىكردند» «فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ». «١»
***
چون طغيانگرى آنها از حدّ گذشت و عملًا نشان دادند كه: آماده پذيرش حق نيستند، اراده خدا بر اين قرار گرفت كه: زمين را از لوث وجودشان پاك كند:
«در اين هنگام عذاب الهى آنها را فرو گرفت» «فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ».
و به طورى كه در سوره «اعراف» آيه ٧٨ و سوره «هود» آيه ٦٧ اجمالًا آمده است: نخست، زلزله شديدى سرزمين آنها را تكان داد، هنگامى كه از خواب بيدار شدند و بر سر زانو نشستند، حادثه، آنها را مهلت نداد، صاعقهاى مرگبار كه با زلزله همراه بود، ديوارها را بر سرشان فرود آورد، و در همان حال جان خود را در ميان وحشتى عجيب از دست دادند.
قرآن، در پايان اين ماجرا همان مىگويد كه: در پايان ماجراى قوم هود، قوم نوح و قوم ابراهيم بيان كرد، مىفرمايد: «در اين سرگذشت قوم صالح، و آن همه پايمردى و تحمل اين پيامبر بزرگ، و آن منطق شيوا، و نيز سرسختى و لجاجت و مخالفت آن سيهرويان با معجزه بيدارگر، و سرنوشت شومى كه به آن گرفتار شدند آيت و درس عبرتى است، اما اكثر آنها ايمان نياوردند» «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً