تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣
ندارد؛ زيرا آتشى را كه خود افروختهاند، خواه و ناخواه دامانشان را مىگيرد، اعمال زشتى را كه انجام دادهاند، در برابرشان مجسم مىگردد و خود كرده را تدبير نيست!.
واژه «حجر» (بر وزن قشر) در اصل، به منطقهاى گفته مىشود كه آن را سنگچين (تحجير) كرده، و ممنوع الورود ساخته باشند، و اگر مىبينيم «حجر اسماعيل» را «حجر» مىگويند، به خاطر ديوارى است كه اطراف آن كشيده و جدا گرديده است.
عقل را نيز «حجر» مىگويند؛ چون انسان را از كارهاى خلاف منع مىكند، لذا در آيه ٥ سوره «فجر» مىخوانيم: هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ: «آيا در اين سخن، سوگند قانع كنندهاى براى صاحبان عقل وجود دارد»؟.
و نيز «اصحاب حجر»، كه در قرآن نامشان آمده (آيه ٨٠ سوره «حجر») به قوم ثمود گفته شده است كه: خانههاى سنگى محكمى در دل كوهها براى خود مىتراشيدند و در حفاظت آن قرار مىگرفتند.
اما جمله «حِجْراً مَحْجُوراً» اصطلاحى بوده است در ميان عرب، وقتى به كسى برخورد مىكردند كه از او مىترسيدند، براى گرفتن امان اين جمله را در برابر او مىگفتند.
مخصوصاً رسم عرب اين بود: در ماههاى حرام كه جنگ ممنوع بوده هنگامى كه كسى با ديگرى روبرو مىشد، و احتمال مىداد اين سنت شكسته شود و به او صدمهاى برسد، اين جمله را تكرار مىكرد.
طرف مقابل نيز با شنيدن آن، او را امان مىداد و از نگرانى، اضطراب و وحشت بيرون مىآورد.
بنابراين، معنى جمله مزبور اين است: «امان مىخواهم، امانى كه برگشت و