تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٩
نخست، از موسى عليه السلام شروع مىكند و بخشهاى مختلفى از زندگى او و درگيريش را با فرعونيان تا هنگام غرق اين قوم ظالم و ستمگر، شرح مىدهد.
تاكنون در سورههاى متعددى از قرآن (سوره بقره، مائده، اعراف، يونس، اسراء و طه) سخن از بنى اسرائيل، موسى و فرعونيان به ميان آمده و در بعضى از سورههاى بعد، نيز در اين باره بحثهائى خواهد آمد.
اين بحثها گرچه به ظاهر مكرر است، اما دقت در آنها نشان مىدهد: در هر مورد روى بخش خاصى از اين سرگذشت پر ماجرا، و براى هدف مخصوصى، تكيه شده است.
فى المثل آيات مورد بحث، هنگامى نازل شد كه: مسلمانان سخت در اقليت قرار داشتند، و دشمنان آنها بسيار قوى و نيرومند، به گونهاى كه هيچگونه موازنه قدرت در ميان آنها نبود، در اينجا لازم بود خداوند سرگذشتهاى مشابهى را از اقوام پيشين بيان كند، تا بدانند اين قدرت عظيم دشمن، و ضعف ظاهرى آنها هرگز سبب شكست نخواهد شد، تا روحيه آنها قوى گردد، بر استقامت و پافشارى خود بيفزايند.
جالب اين كه: بعد از سرگذشت هر يك از اين پيامبران هفتگانه، جمله: وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ: «اكثر آنها ايمان نياوردند، و پروردگار تو توانا و رحيم است» تكرار شده، درست همان عبارتى كه در آغاز همين سوره، در مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله خوانديم، اين هماهنگى شاهد زندهاى بر اين حقيقت است كه ذكر اين بخش از داستانهاى انبياء، به خاطر شرائط خاص روانى و اجتماعى مسلمانان در آن مقطع خاص زمانى و مشابه آن بوده است.
نخست، مىگويد: «به خاطر بياور هنگامى كه پروردگارت موسى را ندا كرد كه به سراغ آن قوم ستمگر برو» «وَ إِذْ نادى رَبُّكَ مُوسى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ