تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩
كنند و سرمايه عقل را از آنها بگيرند!.
از مجموع آيات فوق چنين استفاده مىشود: آنها در واقع چند ايراد واهى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله داشتند كه، مرحله به مرحله از گفتار خود عقبنشينى مىكردند.
نخست معتقد بودند: اصلًا او بايد فرشته باشد، اين كه: غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود، مسلماً فرشته نيست!.
بعد گفتند: بسيار خوب اگر فرشته نيست، لااقل فرشتهاى به عنوان معاونت همراه او از سوى خدا اعزام گردد.
و باز از اين هم تنزل كرده، گفتند: به فرض كه، پيامبر خدا بشر باشد، بايد گنجى از آسمان به سوى او انداخته شود!، تا دليل بر اين باشد كه او مورد توجه خدا است!.
و در آخرين مرحله، گفتند: به فرض كه هيچ يك از اينها را نداشته باشد لااقل، بايد آدم فقيرى نباشد، مانند يك كشاورز مرفّه، باغى در اختيارش باشد كه از آن زندگى خود را تأمين كند!.
اما متأسفانه! او فاقد همه اينها است و باز هم مىگويد پيغمبرم!!
و در پايان نتيجهگيرى كردند كه: اين ادعاى بزرگ او، در چنين شرائطى دليل بر آن است كه: عقل سالمى ندارد!.
***
آيه بعد، پاسخ همه اينها را در يك جمله كوتاه، چنين بيان مىكند: «ببين چگونه براى تو مثلها زدند، و به دنبال آن گمراه شدند، آنچنان كه قدرت پيدا كردن راه را ندارند» «انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا».
اين جمله، تعبير گويائى است از اين واقعيت كه: آنها در مقابل دعوت حق و