تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢١
آنها را نداشت و هر گونه نغمه مخالفى را با شدت و بى رحمى سركوب مىكردند.
***
و مىافزايد: به علاوه، «سينه من براى انجام اين رسالت وسعت كافى ندارد» «وَ يَضِيقُ صَدْرِي».
از اين گذشته «زبان من به قدر كافى گويا نيست» «وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي».
به همين جهت، تقاضاى من اين است «به (برادرم) هارون (نيز) رسالت بدهى تا به همراه من مأمور اداى اين رسالت گردد» «فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ». «١»
تا با معاضدت يكديگر بتوانيم اين فرمان بزرگ را در برابر آن ستمگران خيره سر به اجرا در آوريم.
***
از همه اينها گذشته، «آنها بر من (به اعتقاد خودشان) گناهى دارند» «وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ».
من يكى از اين فرعونيان ستمگر را به هنگامى كه با يك مرد بنى اسرائيلى مظلوم درگير بوده، با ضربه قاطع خود كشتهام.
از اين نظر «مىترسم به عنوان قصاص مرا به قتل برسانند» و اين رسالت عظيم به پايان نرسد «فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ».
در حقيقت، موسى چهار مشكل بزرگ بر سر راه اين مأموريت بزرگ مىديد، و از خدا تقاضاى حل آنها را كرد (مشكل تكذيب- مشكل ضيق صدر- مشكل عدم فصاحت كافى- و مشكل قصاص).
ضمناً، روشن شد كه: موسى عليه السلام ترسى براى شخص خود نداشت بلكه از