تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١
همان بهشتى كه «براى هميشه در آن خواهند ماند» «خالِدِينَ».
«اين وعدهاى است مسلّم بر پروردگارتان، كه آن را بر عهده گرفته است» «كانَ عَلى رَبِّكَ وَعْداً مَسْئُوُلًا».
اين سؤال و داورى طلبيدن، نه به خاطر آن است كه: كسى ترديد در اين امر داشته باشد، و نه اين كه: آن عذابهاى دردناك وحشتناك قابل موازنه و مقايسه با اين نعمتهاى بىنظير باشد، بلكه، اين گونه سؤالها و داورى طلبيدنها، براى بيدار ساختن وجدانهاى خفته است، كه آنها را در برابر يك امر بديهى و بر سر دو راهى قرار دهند.
اگر در پاسخ بگويند: آن نعمتها بهتر است و برتر است (كه حتماً بايد بگويند) خود را محكوم كردهاند كه اعمالشان بر ضد آن است، و اگر بگويند: آن عذاب بر اين نعمت برترى دارد، سند بى عقلى خود را امضاء نمودهاند، و اين درست به آن مىماند كه، ما به جوان گريزپائى كه مدرسه و دانشگاه را ترك گفته، هشدار مىدهيم، مىگوئيم: ببين آنها كه از علم و دانش فرار كردند و در آغوش فساد افتادند جايشان زندان است، آيا زندان بهتر است يا رسيدن به مقامات عالى؟!
***
نكتهها:
١- نخست به اين نكته بايد توجه كرد: در آيات فوق در يك جا «خلد» و جاودانگى را به عنوان صفتى براى بهشت بيان كرده، و در جاى ديگر «خالد بودن» را حال براى بهشتيان، تا تأكيدى باشد بر اين حقيقت كه هم بهشت جاودانى است و هم ساكنان آن.
***