تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٣
خرافه و انحراف است.
***
نكتهها:
١- قابل توجه اين كه: زهد در منطق اديان الهى اين نيست كه: انسان از مال، ثروت و امكانات دنيا، بى بهره باشد، بلكه حقيقت زهد آن است كه: «اسير» اينها نگردد، بلكه «امير» بر آن باشد، و سليمان عليه السلام اين پيامبر بزرگ الهى با رد كردن هداياى گرانبهاى «ملكه سبأ» نشان داد كه «امير» است نه «اسير»!.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: الدُّنْيا أَصْغَرُ قَدْراً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ أَنْبِيائِهِ وَ أَوْلِيائِهِ مِنْ أَنْ يَفْرَحُوا بِشَىْءٍ مِنْها، أَوْ يَحْزَنُوا عَلَيْهِ فَلا يَنْبَغِى لِعالِمٍ وَ لا لِعاقِلٍ أَنْ يَفْرَحَ بِعَرَضِ الدُّنْيا:
«دنيا در پيشگاه خدا و نزد انبياء و اولياى الهى، كوچكتر از آن است كه آنها را خوشحال و ذوق زده كند، يا با از دست رفتن آن غمگين شوند، بنابراين، براى هيچ عالم و عاقلى سزاوار نيست از متاع ناپايدار دنيا خوشحال گردد». «١»
***
٢- باز در اين بخش از داستان سليمان عليه السلام درسهاى قابل ملاحظهاى است كه در لابلاى تعبيرات پر معنى آيات نهفته است:
الف: هدف از لشكر كشى، كشتار انسانها نيست، بلكه، هدف آن است:
دشمن خود را در موضع ضعيفى بداند و قدرت مقابله در خود نبيند (جُنُودٌ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها).
اين تعبير، نظير همان چيزى است كه به مسلمانان دستور داده شده كه «آن چنان نيرو فراهم سازيد كه دشمن را بترسانيد» (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ