تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٦
پذير نيست.
و به دنبال آن، ملحق شدن به صالحين را از خدا تقاضا مىكند كه: اشاره به جنبههاى عملى و به اصطلاح «حكمت عملى» است، در مقابل تقاضاى قبل، كه ناظر به «حكمت نظرى» بود.
بدون شك، ابراهيم عليه السلام هم داراى مقام «حكم» بود و هم در زمره «صالحان» پس چرا چنين تقاضائى از خدا مىكند؟
پاسخ اين است: نه حكمت داراى حدّ معينى است و نه صالح بودن، او تقاضا مىكند روز به روز به مراتب بالاتر و والاتر از علم و عمل برسد، حتى به موقعيت يك پيامبر اولوا العزم در اين جنبهها قانع نيست!.
به علاوه، او مىداند همه اينها از ناحيه خدا است و هر لحظه امكان لغزش و سلب اين مواهب وجود دارد، لذا ادامه آن را علاوه بر تكامل، از خدا مىطلبد، همان گونه كه ما- با اين كه انشاء اللَّه در صراط مستقيم ايمان گام برمىداريم- همه روز از خدا هدايت به «صراط مستقيم» را در نمازهايمان مىطلبيم، و تقاضاى ادامه اين راه و تكامل داريم.
***
بعد از اين دو تقاضا، درخواست مهم ديگرى با اين عبارت مىكند:
«خداوندا براى من در ميان امتهاى آينده لسان صدق و ذكر خير قرار ده» «وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ».
آنچنان كن كه ياد من، در خاطرهها بماند، و خط و برنامه من در ميان آيندگان ادامه يابد، «اسوه» و الگوئى باشم كه به من اقتدا كنند، و پايهگذار مكتبى باشم كه به وسيله آن راه تو را بياموزند، و در خط تو حركت كنند.
خداوند، اين دعاى ابراهيم عليه السلام را نيز به اجابت رساند، همان گونه كه قرآن