تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥
روى اين مسأله كردهاند كه: با تحليل و اضافاتى مىتوان چنين گفت:
١- اگر چهارپايان، چيزى نمىفهمند، و گوش شنوا و چشم بينائى ندارند، دليلش عدم استعداد آنها است، اما از آنها بيچارهتر انسانى است كه خميره همه سعادتها در وجود او نهفته است و آن قدر خدا به او استعداد داده كه مىتواند نماينده و خليفه اللَّه در زمين گردد، ولى كارش به جائى مىرسد كه: تا سر حدّ يك چهارپا سقوط مىكند، تمام شايستگىهاى خود را به هدر داده، و از اوج مسجود بودن فرشتگان، به حضيض نكبت بار شياطين سقوط مىكند، اين راستى دردناك است و گمراهى آشكار.
٢- چهارپايان، تقريباً حساب و كتابى ندارند، و مشمول مجازاتهاى الهى نيستند در حالى كه آدميان گمراه، بايد بار تمام اعمال خود را بر دوش كشند و كيفر اعمال خويش را بى كم و كاست ببينند.
٣- چهارپايان، براى انسانها خدمات زيادى دارند و كارهاى مختلفى انجام مىدهند، اما انسانهاى طاغى و ياغى خدمتى كه نمىكنند، هيچ، هزاران بلا و مصيبت نيز مىآفرينند.
٤- چهارپايان، خطرى براى كسى ندارند و اگر هم داشته باشند، خطرشان محدود است اما اى واى از انسان بى ايمان مستكبر هوا پرست! كه گاه آتش جنگى را روشن مىكند كه ميليونها نفر در آن خاكستر مىشوند.
٥- چهارپايان، اگر قانون و برنامهاى ندارند، ولى مسيرى كه آفرينش را در شكل «غرائز» براى آنان تعيين كرده است، مىپيمايند و در همان خط حركت مىكنند. اما انسان قلدر سركش، نه قوانين تكوين را به رسميت مىشناسد، و نه قوانين تشريع را، و هوا و هوسهاى خود را حاكم بر همه چيز مىشمرد.
٦- چهارپايان، هرگز براى كارهاى خود توجيهگرى ندارند، اگر خلافى