تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤
كردند- كه اگر تسليم فرمان پروردگار شوى- حكومت و ملكت باقى مىماند، و عزت و قدرتت دوام مىيابد، اما او گفت:
آيا از اين دو تعجب نمىكنيد؟ كه با من شرط مىكنند، بقاء ملك و دوام عزتم بستگى به خواسته آنها داشته باشد، در حالى كه خودشان فقر و بيچارگى از سر و وضعشان مىبارد (اگر راست مىگويند) چرا دستبندهائى از طلا به آنها داده نشده است؟
اين سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا، و جمع آورى آن و تحقير پشم و پوشيدن آن گفت.
ولى اگر خدا مىخواست، هنگام مبعوث ساختن پيامبرانش، درهاى گنجها، معادن طلا و باغهاى خرم و سرسبز را به روى آنان بگشايد، مىگشود.
و اگر مىخواست پرندگان آسمان و حيوانات وحشى زمين را همراه آنان گسيل دارد، مىداشت.
اگر اين كار را مىكرد، امتحان از ميان مىرفت، پاداش و جزاء بى اثر مىشد، وعده و وعيدهاى الهى بىفايده مىگرديد، و براى پذيرندگان، اجر و پاداش آزمودگان، واجب نمىشد، و مؤمنان استحقاق ثواب نيكوكاران را نمىيافتند، و اسماء و نامها با معانى خود همراه نبودند، ...
اما خداوند پيامبران خويش را از نظر عزم و اراده، قوى، و از نظر ظاهر، فقير و ضعيف قرار دارد، ولى توأم با قناعتى كه قلبها و چشمها را پر از بىنيازى مىكرد، هر چند فقر ظاهرى آنها چشمها و گوشها را از ناراحتى مملوّ مىساخت.
اگر پيامبران داراى آنچنان قدرتى بودند، كسى خيال مخالفت با آنان را نمىكرد، توانائى و عزتى داشتند كه هرگز مغلوب نمىشدند و سلطنت و شوكتى