تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥١
سرانجام آن همه اندرزها و نصيحتها اثر نگذارد، فساد سراسر جامعه آنها را به لجنزار متعفنى مبدل ساخت، اتمام حجت به اندازه كافى شد. رسالت لوط عليه السلام به آخر رسيده است، در اينجا است كه: بايد از اين منطقه آلوده، خود و كسانى را كه به دعوت او ايمان آوردهاند، نجات دهد، تا عذاب مرگبار الهى قوم ننگين را در هم كوبد.
در مقام نيايش و تقاضا به پيشگاه خداوند برآمده چنين عرض كرد:
«پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اينها انجام مىدهند رهائى بخش» «رَبِّ نَجِّنِي وَ أَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ».
گرچه، بعضى احتمال دادهاند: منظور از «أَهْل» همه كسانى باشند كه به او ايمان آوردند، اما آيه ٣٦ سوره «ذاريات» مىگويد: «تنها يك خانواده بود كه ايمان آورده بودند» (فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ).
ولى چنان كه قبلًا هم اشاره كرديم، بعضى از تعبيرها كه در آيات مورد بحث آمده، نشان مىدهد: قبلًا نيز جمعى به او ايمان آورده بودند كه از آن سرزمين تبعيد شدند.
ضمناً، از آنچه گفته شد، اين واقعيت روشن مىشود كه: دعاى لوط براى خاندانش روى جنبههاى عاطفى و پيوند خويشاوندى نبود، بلكه به خاطر ايمانشان بود.
***
خداوند اين دعا را اجابت كرد، چنان كه مىفرمايد: «ما لوط و خاندانش را همگى، نجات داديم» «فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ».
***
«جز پير زنى كه در ميان آن گروه گمراه باقى ماند» «إِلَّا عَجُوزاً فِي