تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٩
بعضى از مفسران چنين مىگويند: سبب نزول آيه فوق، اين بود كه:
پيامبر صلى الله عليه و آله مرتباً اهل «مكّه» را به توحيد دعوت مىكرد، اما آنها ايمان نمىآوردند، پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر ناراحت شده بود كه، آثار آن در چهرهاش آشكار بود، آيه فوق نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را دلدارى داد. «١»
***
آيه بعد، براى اثبات اين حقيقت كه خداوند بر هر چيز قادر است، حتى مىتواند همه آنها را به اجبار وادار به ايمان كند، چنين مىگويد: «اگر ما بخواهيم از آسمان آيهاى بر آنها نازل مىكنيم كه گردنهايشان در برابر آن خاضع گردد» «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ».
اشاره به اين كه: ما اين قدرت را داريم كه معجزه خيره كننده، يا عذاب شديد و وحشتناكى بر آنها فرو بفرستيم كه همگى بى اختيار سر تعظيم در برابر آن فرود آورند و تسليم شوند، ولى اين ايمان اجبارى، ارزشى ندارد، مهم آن است كه آنها از روى اراده، تصميم، درك و انديشه، در برابر حق خاضع گردند.
ناگفته پيدا است: منظور از خضوع كردن گردنها، خضوع كردن صاحبان آنها است، منتها گردن در فارسى، و «رقبه» و «عنق» در عربى به خاطر اين كه عضو مهم بدن انسان است، به صورت كنايه از خود انسان ذكر مىشود، فى المثل افراد ياغى را گردنكش و افراد زورگو را گردن كلفت، و افراد ناتوان را گردن شكسته مىگويند!.
البته، در تفسير «اعناق» در اينجا احتمالات ديگرى نيز دادهاند: از جمله اين كه «اعناق» به معنى «رؤسا»، يا به معنى «گروهى از مردم» مىباشد، كه همه اين احتمالات ضعيف است.