تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٧
تفسير:
لجاجت و سرسختى قوم صالح
در آيات گذشته، منطق مستدل و خيرخواهانه صالح را در برابر قوم گمراه شنيديد، اكنون در اين آيات، منطق قوم را در برابر او بشنويد.
آنها «گفتند: اى صالح تو مسحور شدهاى، و عقل خود را از دست دادهاى، لذا سخنان ناموزون مىگوئى»! «قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ».
***
از اين گذشته، «تو فقط بشرى همچون مائى» و هيچ عقلى اجازه نمىدهد از انسانى همچون خودمان اطاعت كنيم! «ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا».
«اگر راست مىگوئى آيت و نشانهاى بياور تا ما به تو ايمان بياوريم» «فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ».
جمله «مُسَحَّر» از ماده «سحر» به معنى كسى است كه مسحور شده باشد، آنها معتقد بودند: ساحران گاه از طريق سحر، عقل و هوش افراد را از كار مىاندازند، اين سخن را نه تنها به حضرت صالح عليه السلام گفتند كه، به گروهى ديگر از پيامبران نيز اين تهمت را وارد ساختند، حتى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چنان كه در آيه ٨ سوره «فرقان» مىخوانيم: إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً:
«ستمگران گفتند: شما تنها از مردى پيروى مىكنيد كه بر اثر مسحور شدن، عقل خود را از دست داده است»!.
آرى، آنها عقل را در اين مىديدند كه انسان همرنگ محيط باشد، نان را به نرخ روز بخورد، و خود را با همه مفاسد تطبيق دهد، اگر مردى الهى و انقلابى براى درهم ريختن عقائد و نظام فاسد، قيام مىكرد، طبق اين منطق او را ديوانه و مجنون و مسحور مىخواندند.