تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٩
بعضى گفتهاند: به خاطر اين بود كه، به هنگام حركت كردن او، پرندگان بر سرش سايه مىافكندند، و او از وجود روزنهاى در اين سايبان گسترده از غيبت هدهد آگاه شد.
و بعضى ديگر مأموريتى براى هدهد در تشكيلات او قائل شدهاند، و او را مأمور يافتن مناطق آب مىدانند، لذا به هنگام نياز به جستجوگرى براى آب او را غائب ديد.
به هر حال، اين تعبير كه ابتدا گفت: «من او را نمىبينم» سپس افزود: «يا اين كه او از غائبان است» ممكن است اشاره به اين باشد كه: آيا او بدون عذر موجهى حضور ندارد و يا با عذر موجهى غيبت كرده است؟
در هر صورت، يك حكومت سازمان يافته و منظم و پر توان، چارهاى ندارد جز اين كه: تمام فعل و انفعالاتى را كه در محيط كشور و قلمرو او واقع مىشود زير نظر بگيرد، و حتى بود و نبود يك پرنده، يك مأمور عادى را از نظر دور ندارد، و اين يك درس بزرگ است.
***
«سليمان» براى اين كه حكم غيابى نكرده باشد، و در ضمن، غيبت هدهد روى بقيه پرندگان اثر نگذارد- چه رسد به انسانهائى كه پستهاى حساسى بر عهده داشتند- افزود: «من او را قطعاً كيفر شديدى خواهم داد»! «لَا عَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً».
«و يا او را ذبح مىكنم»! «أَوْ لَا ذْبَحَنَّهُ».
«يا براى غيبتش بايد دليل روشنى به من ارائه دهد» «أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ».
منظور از «سلطان» در اينجا، دليلى است كه مايه تسلط انسان، بر اثبات