تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٨
نور الهى، گاه آن را سحر مىناميدند؛ چرا كه نفوذ مرموز در افكار داشت، و گاه شعر مىخواندند؛ چرا كه دلها را تكان مىداد و به همراه خود مىبرد!.
آنها در حقيقت مىخواستند: مذمت كنند، اما با اين سخن مدح مىكردند و اين گفتارشان سند زندهاى بود بر نفوذ خارق العاده قرآن در افكار و دلها.
قرآن درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ* لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيّاً:
«ما شعر به او نياموختيم و شعر و شاعرى شايسته او نيست، بلكه اين ذكر و بيدارى است و قرآنى است آشكار* تا افرادى كه روح حيات در كالبدشان است را انذار كند». «١»
***
٢- شعر و شاعرى در اسلام
بدون شك ذوق شعر، و هنر شاعرى مانند همه سرمايههاى وجودى انسان، در صورتى ارزشمند است كه در يك مسير صحيح به كار افتد و از آن بهرهگيرى مثبت و سازنده شود، اما اگر به عنوان يك وسيله مخرب، براى ويران كردن بنيان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشويق به فساد و بى بند و بارى، مورد استفاده واقع شود، يا انسانها را به پوچى و بيهودگى و خيالپرورى سوق دهد، و يا تنها يك سرگرمى بى محتوا تلقى گردد، بى ارزش و حتى زيانبار است.
و با اين جمله، پاسخ اين سؤال روشن مىشود كه: بالاخره از آيات فوق چه مىفهميم؛ شاعر بودن خوبست يا بد؟ زشت است يا زيبا؟ و اسلام با شعر موافق است يا مخالف؟.
پاسخ اين سخن آن است كه: ارزيابى اسلام در اين زمينه روى «هدفها»،