تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٢
مىكنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند». «١»
ممكن است آيه ٩٥ سوره «انبياء»: وَ حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ: «حرام است بر شهرهائى كه بر اثر گناه نابودشان كرديم كه بازگردند آنها هرگز بازنمىگردند» نيز اشاره به همين معنى باشد؛ چرا كه عدم بازگشت را در مورد كسانى مىگويد كه در اين جهان به كيفر شديد خود رسيدند و از آن روشن مىشود: گروهى كه چنين كيفرهائى را نديدند بايد بازگردند، و مجازات شوند (دقت كنيد).
اين احتمال نيز وجود دارد كه: بازگشت اين دو گروه، در آن مقطع خاص تاريخ بشر، به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه مهم از عظمت خدا و مسأله رستاخيز (مبدأ و معاد) براى انسانها است، تا با مشاهده آن به اوج تكامل معنوى و ايمان برسند و از هيچ نظر كمبودى نداشته باشند.
***
٥- بعضى تصور كردهاند: اعتقاد به رجعت با اصل آزادى اراده و اختيار بشر سازگار نيست.
از آنچه در بالا گفتيم روشن شد: اين اشتباه محض است زيرا بازگشت آنها به اين جهان در يك شرائط عادى است و از آزادى كامل برخوردارند.
و اين كه بعضى مىگويند: ممكن است جباران و كفار سرسخت بعد از رجعت توبه كنند، و به سوى حق بازگردند، جوابش اين است كه: اين گونه افراد آنچنان در ظلم و فساد و كفر فرو رفتهاند كه اين امور جزء بافت وجودشان شده و بازگشتى در آن متصور نيست.
همان گونه كه قرآن در پاسخ جمعى از دوزخيان كه در قيامت تقاضاى