تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٠
«ابوسفيان» گفت: به خدا قسم مطالبى شنيدم كه معناى آن را به خوبى درك كردم، ولى مسائلى را هم شنيدم كه معنا و مراد آن را نفهميدم!.
«اخنس» از نزد «ابوسفيان» بيرون آمد، و به سراغ خانه «ابوجهل» رفته، به او گفت: تو درباره آنچه از «محمّد» شنيدى چه مىگوئى؟!.
«ابوجهل» گفت: چه شنيدم؟ مطلب اين است كه: ما و فرزندان «ابو عبد مناف» در افتخارات با هم رقابت داريم، آنها گرسنگان را اطعام كردند، ما هم انفاق كرديم، بى مركبان را مركب دادند، ما هم داديم، بخشيدند و انفاق كردند، ما هم كرديم، و دوش به دوش هم جلو مىآمديم، اما آنها ادعا كردند كه:
از ما پيامبرى برخاسته كه وحى آسمانى به او مىرسد، ما چگونه مىتوانيم، در اين امر با آنها رقابت كنيم؟
حال كه چنين است: به خدا سوگند به او ايمان نمىآوريم و هرگز او را تصديق نخواهيم كرد!.
«اخنس» برخاست و او را ترك گفت. «١»
آرى، جاذبه قرآن، آنها را شبهاى متوالى به سوى خود مىكشاند، و تا سفيده صبح، غرق اين جاذبه الهى بودند، ولى خود خواهى و تعصب و حفظ منافع مادى آنچنان بر آنها مسلط بود كه: مانع از پذيرش حق مىشد.
بدون ترديد، اين نور الهى، اين قدرت را دارد كه هر قلب آمادهاى را هر جا باشد به سوى خود جذب كند، و به همين دليل، در آيات مورد بحث، قرآن وسيله «جهاد كبير» معرفى شده است.
***