تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٩
هرگز چنين نمىكند، و اين همان است كه در «علم اصول» از آن تعبير به «اصل برائت» مىكنند.
يعنى هر حكمى كه دليل كافى بر ثبوت آن نباشد، به وسيله اين اصل، نفى مىشود. «١»
***
پس از آن به پاسخ يكى ديگر از بهانهها، يا تهمتهاى نارواى دشمنان قرآن مىپردازد كه مىگفتند: محمّد صلى الله عليه و آله با فردى از جنّ! مربوط است، و او اين آيات را تعليمش مىدهد! در حالى كه قرآن تأكيد مىكند، اين آيات «تنزيل رب العالمين» است.
در اينجا اضافه مىكند: «شياطين و جنيان اين آيات را نازل نكردند» «وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ».
***
سپس، به بيان پاسخ اين تهمت واهى دشمنان پرداخته، مىگويد: «براى جنّيان و شياطين، هرگز سزاوار نيست كه چنين كتابى را نازل كنند» «وَ ما يَنْبَغِي لَهُمْ».
يعنى، محتواى اين كتاب بزرگ كه در مسير حق، دعوت به پاكى، عدالت، تقوا و نفى هر گونه شرك است به خوبى نشان مىدهد كه: با افكار شيطانى و القائات شياطين هيچگونه شباهت ندارد، و شياطين جز شرّ و فساد كارى ندارند، و اين كتاب خير و صلاح است، بنابراين بررسى محتواى آن به تنهائى بيانگر اصالت آن است به علاوه «آنها توانائى بر چنين كارى ندارند» «وَ ما يَسْتَطِيعُونَ».