تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٤
حس و حركت و جذب و دفعى در بدن انسان است، زنده است، اما هنگامى كه اين حركات خاموش شد، دليل بر مرگ قطعى است كه با يك آزمايش دقيق در چند لحظه مىتوان آن را دريافت.
اما از ديدگاه قرآن افراد بسيارى هستند كه از نظر فيزيولوژيكى زندهاند ولى در شمار مردگانند، همچون كسانى كه در آيات فوق به آنها اشاره شد، و به عكس كسانى هستند كه ظاهراً مردهاند، اما زندگان جاويدند همانند شهيدان.
علت اين برداشت متفاوت، به خاطر آن است كه: اسلام علاوه بر اين كه معيار حيات و شخصيت انسان را در ارزشهاى روحانى او مىشمرد، مسأله وجود و عدم تأثير و فايده را معيارى براى وجود و عدم حيات مىشناسد.
كسى كه ظاهراً زنده است اما آنچنان در شهوات فرو رفته كه نه ناله مظلومى را مىشنود، نه صداى منادى حق را، نه چهره بينوائى را مىبيند، نه آثار عظمت پروردگار در صحنه آفرينش را، و نه حتى يك لحظه به آينده و گذشته خويش مىانديشد، چنين كسى در منطق قرآن مرده است، اما كسانى كه بعد از مرگ آثارشان، جهانى را فرا گرفته و افكار و خط و راهشان، رهبر و راهنما و الگو و اسوه است، چنين كسانى زنده جاويدانند. «١»
از همه اينها گذشته، طبق مدارك بسيارى كه در دست داريم، اسلام قائل به حيات برزخى انسانها است. عجب اين كه: جمعى از «وهابيين» بى اطلاع، اصرار دارند هر گونه حيات، علم و آگاهى را حتى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بعد از وفات نفى كنند، و يكى از دلائل آنها براى نفى توسل همين است، مىگويند: او مرده است و از مرده كارى ساخته نيست و عجبتر اين كه: از آيات مورد بحث،