تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٩
«عاكف» از ماده «عكوف» است كه به معنى توجه به چيزى و ملازمت آميخته با احترام نسبت به آن است، و تأكيد بيشترى بر معنى سابق است.
«أصنام» جمع «صنم» به معنى مجسمهاى بوده است كه: از طلا و نقره يا چوب و مانند آن مىساخته، و به پرستش آن مىپرداختند، و آن را مظهر مقدسين و مقدسات مىپنداشتند.
***
به هر حال، ابراهيم عليه السلام با شنيدن اين سخن آنها را زير رگبار اعتراضات شديد خود قرار داد و با دو جمله كوبنده، آنها را با يك بن بست منطقى رو به رو ساخت.
«گفت: آيا آنها سخن شما را مىشنوند هنگامى كه آنها را مىخوانيد»؟! «قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ».
***
«يا اين كه آنها سودى به شما مىرسانند يا زيانى»؟! «أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ».
حداقل چيزى كه در معبود لازم است اين است كه: نداى عابد خويش را بشنود، و در گرفتارىها به ياريش بشتابد، يا لااقل از مخالفت فرمان او واهمهاى باشد.
اما در اين بتها چيزى كه نشان دهد آنها كمترين درك و شعورى دارند، و يا كمترين تأثيرى در سرنوشت انسانها، به چشم نمىخورد، فلزات يا سنگ و چوبهاى بى ارزشى هستند كه خرافات و نيروى توهم و پندار به آنها چنين موقعيتى بخشيده است.
***
ولى بت پرستان متعصب، در برابر اين سؤال منطقى، به همان پاسخ قديمى