تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٦
در سرگذشت جنگ «جمل» مىخوانيم: بعد از شكست اصحاب جمل، على عليه السلام در ميان كشتگان عبور مىكرد، به كشته «كعب بن سور» قاضى «بصره» رسيد فرمود او را بنشانيد او را نشاندند، فرمود: واى بر تو اى كعب! علم و دانش داشتى اما براى تو سودى نداشت، شيطان تو را گمراه كرد و به آتش دوزخ فرستاد. «١»
در «نهج البلاغه» نيز مىخوانيم به هنگامى كه على عليه السلام از «صفين» بازمىگشت در كنار قبرستانى كه پشت ديوار شهر «كوفه» قرار داشت رسيد، آنها را مخاطب ساخته، سخنانى در ناپايدارى دنيا به آنها گفت، سپس فرمود: «اين خبرى است كه نزد ما است، نزد شما چه خبر»؟ بعد افزود: أَمَا لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْكَلامِ لَا خْبَرُوكُمْ أَنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى:
«اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده شود، به شما خبر مىدهند كه بهترين زاد و توشه آخرت تقوا است». «٢»
اين خود دليل بر آن است كه: آنها سخنان را مىشنوند و قادر بر پاسخ گوئى هستند اما اجازه ندارند.
همه اين تعبيرات اشاره به حيات برزخى انسانها است.
***