تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٨
بعضى گفتهاند: مراد شناختن تخت خويش است، و بعضى گفتهاند: منظور هدايت به راه خدا به خاطر ديدن اين معجزه است.
ولى ظاهر همان معنى اول است هر چند، معنى اول خود مقدمهاى براى معنى دوم بوده است.
***
به هر حال، «هنگامى كه ملكه سبأ وارد شد، كسى اشارهاى به تخت كرد و گفت: آيا تخت تو اين گونه است»؟ «فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ».
ظاهر اين است كه گوينده سخن خود سليمان نبوده است و گرنه تعبير به «قيل» (گفته شد) مناسب نبود، زيرا نام «سليمان» قبلًا و بعداً آمده و سخنان او به عنوان «قال» مطرح شده است.
به علاوه مناسب ابهت سليمان نبوده است كه در بدو ورود او چنين سخنى را آغاز كند.
اما به هر صورت «ملكه سبأ» زيركانهترين و حساب شدهترين جوابها را داد و «گفت: گويا خود آن تخت است»! «قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ».
اگر مىگفت: شبيه آن است، راه خطا پيموده بود، و اگر مىگفت: عين خود آن است، سخنى بر خلاف احتياط بود؛ چرا كه با اين بعد مسافت، آمدن تختش به سرزمين سليمان، از طرق عادى امكان نداشت، مگر اين كه معجزهاى صورت گرفته باشد.
از اين گذشته در تواريخ آمده است: او تخت گرانبهاى خود را در جاى محفوظى، در قصر مخصوص خود در اطاقى كه مراقبان زياد از آن حفاظت مىكردند و درهاى محكمى داشت، قرار داده بود.
ولى با اين همه، ملكه سبأ با تمام تغييراتى كه به آن تخت داده بودند