تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢
حاجات خود از آنها كمك مىطلبيدند، تا آنجا كه با صراحت در هنگام گفتن «لبيك» براى «حج» اين جمله، و جملههائى شركآلود و زشت به اين صورت بر زبان جارى مىكردند: لَبَّيْكَ لا شَرِيْكَ لَكَ، الَّا شَرِيْكاً هُوَ لَكَ، تَمْلِكُهُ وَ ما مَلَكَ!: «اجابت دعوت تو را كردم اى خدائى كه شريكى ندارى، جز شريكى كه از آن تو است كه تو مالك اين شريك و مالك مملوك او هستى»!
قرآن، همه اين موهومات را نفى و محكوم مىكند.
و در آخرين جمله مىگويد: «او تمام موجودات را آفريده، نه تنها آفريده، كه تقدير، تدبير و اندازهگيرى آنها را دقيقاً معين كرده است» «وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً».
نه همچون اعتقاد «ثنويين» كه: بخشى از موجودات اين عالم را مخلوق «يزدان» مىدانستند و بخشى را مخلوق «اهريمن»! و به اين ترتيب، آفرينش و خلقت را در ميان يزدان و اهريمن تقسيم مىكردند؛ چرا كه دنيا را مجموعهاى از «خير» و «شرّ» و نيكى و بدى مىپنداشتند، در حالى كه: از ديدگاه يك موحد راستين، در عالم هستى چيزى جز خير نيست و اگر شرّى مىبينيم، يا جنبه نسبى دارد يا عدمى، و يا نتيجه اعمال ما است (دقت كنيد).
***
نكتهها:
١- اندازهگيرى دقيق موجودات
نه تنها نظام حساب شده و متقن جهان، از ادله محكم توحيد و شناسائى خدا است، كه اندازهگيرى دقيق آن نيز دليل روشن ديگرى مىباشد، ما هرگز نمىتوانيم اندازهگيرى موجودات مختلف اين جهان، و كميت و كيفيت حساب شده آن را معلول تصادف بدانيم كه، با «حساب احتمالات» سازگار نيست.