تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٨
بخش ابراهيم عليه السلام و مبارزاتش با مشركان مىپردازد، و اين مطلب را از گفتگوى ابراهيم به عمويش «آزر» و قوم گمراه آغاز مىكند. «١»
نخست مىگويد: «خبر ابراهيم را بر آنها بخوان» «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِيمَ».
***
و از ميان تمام اخبار مربوط به اين پيامبر بزرگ، روى اين قسمت تكيه مىكند: «هنگامى كه به پدر و قومش گفت: چه چيز را شما مىپرستيد»؟! «إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ».
مسلماً ابراهيم عليه السلام مىدانست آنها چه مىپرستند؟ هدفش اين بود كه: آنها را به سخن در آورد و به كار خود اعتراف كنند، ضمناً تعبير به «ما» (چه چيز) بيانگر يك نوع تحقير است.
***
آنها بلافاصله در پاسخ «گفتند: ما بتهائى را مىپرستيم و همه روز به آنها توجه داريم و با نهايت احترام ملازم عبادت آنانيم» «قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ».
اين تعبير نشان مىدهد: آنها نه تنها احساس شرمندگى از كار خود نداشتند بلكه بسيار به كار خود افتخار مىكردند كه بعد از جمله «نَعْبُدُ أَصْناماً» (ما بتهائى را مىپرستيم) كه براى بيان مقصودشان كافى بود اضافه كردند: فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ: «ما همه روز، سر بر آستان آنها مىسائيم».
جمله «نَظَلُّ» معمولًا به كارهائى كه در روز انجام مىشود اطلاق مىگردد و ذكر آن به صورت صيغه مضارع، اشاره به استمرار و دوام است.