تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣
نظير آن را بياورند.
بنابراين، عجزشان، دليل بر دروغشان، و دروغشان دليل بر ظلمشان است.
از اين قرار، جمله كوتاه «فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً» پاسخى است رسا و گويا در برابر ادعاهاى بى اساس آنان.
واژه «زور» (بر وزن كور) در اصل از «زَور» (بر وزن غَور) به معنى قسمت بالاى سينه، گرفته شده، سپس به هر چيز كه از حدّ وسط متمايل شود، اطلاق گرديده.
و از آنجا كه «دروغ» از حق منحرف شده و به باطل گرائيده به آن زور مىگويند.
***
آيه بعد، به يكى ديگر از تحليلهاى انحرافى و بهانههاى واهى آنان در مورد قرآن پرداخته، مىگويد: «آنها گفتند: اين همان افسانههاى پيشينيان است كه آن را رونويس كرده»! «وَ قالُوا أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها».
او، در واقع از خود چيزى ندارد، نه علم و دانشى و نه ابتكارى، چه رسد به وحى و نبوت.
او، از جمعى كمك گرفته، مشتى از افسانههاى كهن را گردآورى كرده و نام آن را وحى و كتاب آسمانى گذارده است.
او، براى رسيدن به اين مقصد، همه روز از ديگران بهرهگيرى مىكند «و اين كلمات هر صبح و شام بر او املا مىشود»! «فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا».
او، در مواقعى كه مردم كمتر در صحنه حضور دارند، يعنى به هنگام صبح و هنگام شام، براى منظور خود كمك مىگيرد.
اين سخن، در حقيقت تفسير و توضيحى است بر تهمتهائى كه در آيه قبل