تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٠
بپذيرد و با اين همه آيات روشن، باز امكان رجعت را انكار كند؟ اساساً مگر رجعت چيزى جز بازگشت به حيات بعد از مرگ است؟
مگر رجعت نمونه كوچكى از رستاخيز در اين جهان كوچك محسوب نمىشود؟
كسى كه رستاخيز را در آن مقياس وسيعش مىپذيرد، چگونه مىتواند خط سرخ بر مسأله رجعت بكشد؟ و يا آن را به باد مسخره گيرد؟ و يا همچون احمد امين مصرى در كتاب «فجر الاسلام» بگويد: اليَهُودِيَّةُ ظَهَرَتْ بِالتَّشَيُّعِ بِالْقَوْلِ بِالْرَجْعَه!: «آئين يهود ديگرى در مذهب شيعه به خاطر اعتقاد به رجعت ظهور كرده است»!. «١»
راستى چه فرقى ميان اين گفتار «احمد امين»، و تعجب و انكار اعراب جاهليت در مقابل معاد جسمانى است؟!
٣- آنچه تا به اينجا گفتيم امكان رجعت را ثابت مىكرد، آنچه وقوع آن را تأييد مىكند روايات زيادى است كه از جمعى از ثقات از ائمه اهلبيت عليهم السلام نقل شده است، و از آنجا كه بحث ما گنجايش نقل آنها را ندارد كافى است آمارى را كه مرحوم «علامه مجلسى» از آن جمع آورى كرده است بازگو كنيم او مىگويد:
«چگونه ممكن است كسى به صدق گفتار ائمه اهلبيت عليهم السلام ايمان داشته باشد، و احاديث متواتر رجعت را نپذيرد؟ احاديث صريحى كه شماره آن به حدود دويست حديث مىرسد، كه چهل و چند نفر از راويان ثقات، و علماى اعلام، در بيش از پنجاه كتاب آوردهاند ... اگر اين احاديث متواتر نباشد، چه حديثى متواتر است»؟!. «٢»