تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٨
«هنگامى كه دو گروه يكديگر را ديدند، ياران موسى گفتند: به طور قطع ما در چنگال فرعونيان گرفتار شديم و راه نجاتى وجود ندارد»! «فَلَمَّا تَراءَا الْجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ».
در پيش روى ما دريا و امواج خروشان آب، و در پشت سر ما دريائى از لشكر خونخوار با تجهيزات كامل، جمعيتى كه سخت از ما خشمگيناند و امتحان خونخوارى خود را در كشتن فرزندان بىگناه ما ساليان دراز دادهاند، و خود فرعون نيز به قدر كافى مردى خيرهسر، ستمگر و خونخوار است.
بنابراين، به سرعت همه ما را محاصره خواهند كرد و از دم تيغ و شمشير خواهند گذراند، يا اسير كرده و با شكنجه بازمىگردانند و تمام قرائن نشان مىداد كه مطلب همين گونه است.
لحظات دردناكى بر بنى اسرائيل گذشت، لحظاتى كه تلخى آن غير قابل توصيف است، شايد جمع زيادى در ايمان خود متزلزل شده، و سخت روحيه خود را باخته بودند.
***
اما موسى عليه السلام همچنان آرام و مطمئن بود، و مىدانست وعدههاى خدا درباره نجات بنى اسرائيل و نابودى قوم سركش، تخلف ناپذير است.
لذا با يك دنيا اطمينان و اعتماد، رو به جمعيت وحشتزده بنى اسرائيل كرده، «گفت: چنين نيست، آنها هرگز بر ما مسلط نخواهند شد، چرا كه پروردگار من با من است و به زودى مرا هدايت خواهد كرد» «قالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ».
اين تعبير ممكن است اشاره به همان وعدهاى بوده باشد كه خداوند به هنگام مأموريت دادن به موسى و هارون عليهم السلام فرمود: إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى: