تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣١
حساسترين لحظات زندگانى او، يعنى لحظهاى كه نخستين جرقه وحى در دل او درخشيد، و با پيام و سخن الهى آشنا شد، مىرود، و مىگويد: «به خاطر بياور هنگامى را كه موسى به خانواده خود گفت: من آتشى از دور ديدم»! «إِذْ قالَ مُوسى لِا هْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ ناراً». «١»
«همينجا توقف كنيد، من به زودى خبرى براى شما مىآورم و يا شعلهاى از آتش، تا گرم شويد» «سَآتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ». «٢»
و اين در همين شبى بود كه، موسى عليه السلام با همسرش دختر «شعيب» در طريق مصر در بيابانى تاريك و ظلمانى گرفتار آمد، راه را گم كرد، و باد و طوفان وزيدن گرفت، و در همين حال درد وضع حمل به همسرش دست داد، موسى عليه السلام احساس نياز شديدى به افروختن آتش و استفاده از گرماى آن مىكرد، ولى در آن بيابان چيزى پيدا نبود.
همين كه شعله آتشى را از دور ديد خوشحال شد، و آن را دليل بر وجود انسان يا انسانهائى گرفت، و گفت: مىروم، يا براى شما خبرى مىآورم و يا شعله آتشى كه با آن گرم شويد.
قابل توجه اين كه: موسى عليه السلام مىگويد: من براى «شما» خبرى مىآورم يا شعله آتشى (ضمير شما به صورت جمع است) اين تعبير، ممكن است به خاطر