تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١١
چه مانعى دارد كه: به جاى دست زدن به يك لشكركشى پر ضايعه و توأم با خونريزى، مغز و فكر ملكه را چنان مبهوت و مقهور كند كه: اصلًا به چنين فكرى نيفتد، به خصوص اين كه او زن بود و به اين گونه مسائل تشريفاتى اهميت مىداد؟!
مخصوصاً بسيارى از مفسران تصريح كردهاند: سليمان پيش از آن كه ملكه سبأ به سرزمين شام برسد، دستور داد چنين قصرى بنا كردند، و هدفش نمايش قدرت براى تسليم ساختن او بود؟
اين كار نشان مىداد: قدرت عظيمى از نظر نيروى ظاهرى در اختيار سليمان است كه او را به انجام چنين كارهائى موفق ساخته است.
به تعبير ديگر، اين هزينه در برابر امنيت و آرامش يك منطقه وسيع و پذيرش دين حق، و جلوگيرى از هزينه فوق العاده جنگ، مطلب مهمى نبود.
و لذا هنگامى كه ملكه سبأ، اين صحنه را ديد «چنين گفت: پروردگارا! من بر خويشتن ستم كردم»! «قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي».
«و با سليمان در پيشگاه اللَّه، پروردگار عالميان، اسلام آوردم» «وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».
من در گذشته در برابر آفتاب سجده مىكردم، بت مىپرستيدم، غرق تجمل و زينت بودم، و خود را برترين انسان در دنيا مىپنداشتم.
اما اكنون مىفهمم: قدرتم تا چه حدّ كوچك بوده و اصولًا اين زر و زيورها روح انسان را سيراب نمىكند.
خداوندا! من همراه رهبرم سليمان، به درگاه تو آمدم، از گذشته پشيمانم و سر تسليم به آستانت مىسايم.
جالب اين كه: او در اينجا واژه «مع» را به كار مىبرد (همراه سليمان) تا