تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠
در حالى كه پايبند بودن به فرمان خدا، و برنامههاى مذهب، نياز به ايثار، و گاهى هجرت، حتى جهاد و شهادت دارد، و گاه، تن در دادن به انواع محروميتها و تسليم دشمن نشدن، و اينها امورى است كه با مزاج مرفّهين كمتر سازگار است مگر آنها كه شخصيتشان فوق زندگى ماديشان است كه اگر يك روز بود، شكر خدا مىگويند و اگر نبود متزلزل و ناراحت نمىشوند، و به تعبير ديگر، آنها بر زندگى ماديشان حاكمند نه محكوم، اميرند، نه اسير!.
از اين توضيح استفاده مىشود: منظور از جمله «نَسُوا الذِّكْرَ»، فراموش كردن ياد خدا است كه در آيه ١٩ سوره «حشر» به جاى آن «وَ لاتَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ» آمده است، و يا فراموش كردن روز قيامت و دادگاه عدل پروردگار، آنچنان كه در آيه ٢٦ سوره «ص» آمده: لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ: «براى آنها عذاب شديدى است به خاطر فراموش كردن روز حساب».
و يا فراموش كردن هر دو و همه برنامههاى الهى.
***
٣- واژه «بور»
«بور» از ماده «بَوار» در اصل، به معنى شدت كساد بودن چيزى است و چون شدت كسادى، باعث فساد مىشود- چنان كه در ضرب المثل عرب آمده: «كَسَدَ حَتّى فَسَدَ»- اين كلمه به معنى «فساد»، و سپس «هلاكت» اطلاق شده است.
و از آنجا كه زمين خالى از درخت، گل و گياه در حقيقت فاسد و مرده است به آن «بائر» مىگويند.
بنابراين، جمله «كانُوا قَوْماً بُوراً» اشاره به اين است كه: اين گروه بر اثر غرق شدن در زندگى مرفّه مادى و فراموش كردن خدا و رستاخيز، به فساد و هلاكت كشيده شدند و سرزمين دلشان همچون بيابانى خشك و بائر، از گلهاى ملكات