تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦
٣- كنترل و موازنه
چقدر شگفتآور است: طريقه كنترل و موازنه در اين عالم، در نتيجه همين موازنه طبيعت، مانع آن شده است كه: حيوانات هر قدر هم بزرگ يا درنده و سبع باشند، نتوانند بر دنيا تسلط يابند، فقط انسان اين موازنه طبيعت را به هم مىزند، و نباتات و حيوانات را از محلى به محل ديگر منتقل مىنمايد، و اتفاقاً به فوريت هم جريمه اين شوخ چشمى خود را مىپردازد؛ زيرا آفات نباتى و امراض حيوانى خسارت جبران ناپذيرى به او مىزند!.
داستان ذيل مثل بسيار خوبى است كه: نشان مىدهد: انسان، براى ادامه حيات خود، چگونه بايد رعايت اين كنترل و موازنه را بنمايد:
چندين سال قبل در «استراليا» نوعى از بوته معروف به «كاكتوس» را كنار نردههاى مزارع مىكاشتند، و چون حشره دشمن اين نبات در آن موقع در «استراليا» وجود نداشت، بوته «كاكتوس» شروع به ازدياد و توسعه عجيب نمود، ديرى نگذشت كه مساحتى به اندازه سطح جزيره «انگلستان» را فرا گرفت، و مردم را از قرا و قصبات بيرون كرد، زراعت آنها را منهدم نمود، و امر كشاورزى را مختل و غير ممكن ساخت.
ساكنين محل آنچه وسيله در دسترس خود داشتند به كار بردند و نتيجه نگرفتند، «استراليا» در خطر آن قرار گرفت كه: قشون بى صدا و لجوج گياه «كاكتوس» آن را بالمره در حيطه تصرف خود درآورده!.
علما و متخصصين در صدد چاره جوئى اين خطر برآمدند و به اين منظور دور عالم را تجسس كردند تا عاقبت حشرهاى را يافتند كه منحصراً از ساق و برگ و ... «كاكتوس» تغذيه مىكند و جز آن غذاى ديگرى نمىخورد، و به سهولت هم زاد و ولد مىكند و در «استراليا» دشمنى ندارد.