تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٠
بود.
٧- در «عيون اخبار الرضا» از امام على بن موسى الرضا عليه السلام از اميرمؤمنان عليه السلام حديثى طولانى درباره «اصحاب رس» نقل شده كه فشرده آن چنين است:
«آنها قومى بودند كه درخت صنوبرى را مىپرستيدند، و به آن «شاه درخت» مىگفتند، و آن درختى بود كه «يافث» فرزند «نوح» بعد از طوفان در كنارهاى به نام «روشن آب» غرس كرده بود.
آنها دوازده شهر آباد داشتند كه: بر كنار نهرى به نام «رس» بود، اين شهرها:
آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار، فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور و مهر، نام داشت كه ايرانيان نامهاى ماههاى سال خود را از آنها گرفتهاند.
آنها به خاطر احترامى كه به آن درخت صنوبر مىگذاشتند، بذر آن را در مناطق ديگر كاشتند، و نهرى براى آبيارى آن اختصاص دادند، به گونهاى كه نوشيدن آب آن نهر را بر خود و چهارپايانشان ممنوع كرده بودند، حتى اگر كسى از آن مىخورد، او را به قتل مىرساندند، مىگفتند: اين مايه حيات خدايان ما است و شايسته نيست كسى از آن چيزى كم كند!
آنها در هر ماه از سال، روزى را در يكى از اين شهرهاى آباد، عيد مىگرفتند و به كنار درخت صنوبرى كه در خارج شهر بود مىرفتند، قربانىها براى آن مىكشتند و حيواناتى سر مىبريدند، سپس آنها را به آتش مىافكندند، هنگامى كه دود از آنها به آسمان برمىخاست، در برابر درخت به سجده مىافتادند و گريه و زارى سرمىدادند!
عادت و سنت آنها در همه اين شهرها چنين بود، تا اين كه: نوبت به شهر