تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٤
پيامبران ارثى از اموال خود نمىگذارند.
بعضى ديگر، منحصراً ميراث مال و حكومت را ذكر كردهاند؛ چرا كه اين كلمه قبل از هر چيز آن مفهوم را به ذهن تداعى مىكند.
و بعضى، علم سخن گفتن با پرندگان را (منطق الطير).
ولى با توجه به اين كه: آيه مطلق است، و در جملههاى بعد، هم سخن از علم به ميان آمده و هم از تمام مواهب (أُوْتِيْنا مِنْ كُلِّ شَىْء) دليلى ندارد كه مفهوم آيه را محدود كنيم، بنابراين سليمان وارث همه مواهب پدرش داود شد.
در رواياتى كه از منابع اهلبيت عليهم السلام به ما رسيده نيز، به اين آيه در برابر كسانى كه مىگفتند: پيامبران ارثى نمىگذارند و به حديث: نَحْنُ مَعاشِرَ الأَنْبِياءِ لا نُوَرِّثُ: «ما پيامبران ارثى نمىگذاريم»، تكيه مىكردند استدلال شده، و دليل بر اين گرفته شده كه: حديث مزبور چون مخالف كتاب اللَّه است از درجه اعتبار ساقط است.
در حديثى كه از طرق اهلبيت عليهم السلام نقل شده چنين مىخوانيم: هنگامى كه «ابوبكر» تصميم گرفت «فدك» را از فاطمه عليها السلام بگيرد، اين سخن به فاطمه عليها السلام رسيد، نزد ابوبكر آمده، چنين گفت: أَ فِى كِتابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَباكَ وَ لا أَرِثَ أَبِى، لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً فَرِيّاً، أَ فَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ اذْ يَقُولُ: وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ:
«آيا در كتاب خدا است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟
اين چيز عجيبى است! آيا كتاب خدا را فراموش كرده و پشت سر افكندهايد آنجا كه مىفرمايد: سليمان از داود ارث برد»؟. «١»
قرآن سپس مىافزايد: «سليمان گفت: اى مردم! به ما سخن گفتن پرندگان