تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥
اصولًا، بهتر بود خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از تمام اين قرآن يك جا با خبر باشد تا هر چه مردم از او مىخواهند و مىپرسند، فوراً پاسخ گويد.
ولى در دنباله همين آيه، به آنها چنين پاسخ مىگويد:
«ما قرآن را تدريجاً نازل كرديم تا قلب تو را محكم داريم، و آن را به صورت آيات جداگانه و آرام، اما پشت سر هم بر تو وحى كرديم» «كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلًا».
آنها از اين واقعيتها بىخبرند كه چنان ايرادهائى مىكنند.
ارتباط نزول تدريجى قرآن، با تقويت قلب پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان، بحث جالب و مشروحى دارد كه در نكات پايان اين آيات، خواهد آمد.
***
آن گاه، براى تأكيد بيشتر، بر پاسخ فوق، مىفرمايد: «آنها هيچ مثلى براى تو نمىآورند، و هيچ بحث و سخنى را براى تضعيف دعوت تو طرح نمىكنند، مگر اين كه: ما سخن حقى را كه دلائل سست آنها را در هم مىشكنند و به قاطعترين وجهى به آنها پاسخ مىگويد، در اختيار تو مىگذاريم و تفسير بهتر و بيانى جالبتر براى تو مىگوئيم» «وَ لا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِيراً».
***
و از آنجا كه: اين دشمنان كينهتوز، و مشركان متعصب و لجوج، بعد از مجموعه ايرادات خود، چنين استنتاج كرده بودند كه: محمّد صلى الله عليه و آله و يارانش با اين صفات، اين كتاب، و اين برنامههائى كه دارند بدترين خلق خدايند (العياذ باللَّه) و چون ذكر اين سخن با كلام فصيح و بليغى، همچون قرآن تناسب نداشت، در آخرين آيه مورد بحث، خداوند به پاسخ اين سخن مىپردازد، بى آن كه اصل