تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٤
برمىخاستند و كمر دشمنى آنان را مىبستند.
ولى بدان! تو تنها و بدون ياور نيستى «همين بس كه خدا هادى و راهنما، و يار و ياور تو است» «وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً».
نه وسوسههاى آنها مىتواند تو را گمراه سازد؛ چرا كه هاديت خدا است، و نه توطئههاى آنها مىتواند تو را در هم بشكند؛ چرا كه ياورت پروردگار است كه علمش برترين علمها و قدرتش مافوق همه قدرتها است.
خلاصه تو بايد بگوئى:
هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك توام چو دوستى، از دشمنان ندارم باك
***
باز در آيه بعد، به يكى ديگر از بهانهجوئىهاى اين مجرمان بهانهجو، اشاره كرده مىگويد: «كافران گفتند: چرا قرآن يك جا بر او نازل نمىشود»؟! «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً».
مگر نه اين است كه: همه آن از سوى خدا است؟ آيا بهتر نيست كه اول و آخر، و تمام محتواى اين كتاب يك جا نازل شود، تا مردم بيشتر به عظمت آن واقف گردند؟.
خلاصه، چرا اين آيات تدريجاً و با فواصل مختلف زمانى نازل مىگردد؟
البته، براى افراد سطحى، مخصوصاً اگر بهانهجو باشند، اين اشكال در كيفيت نزول قرآن پيدا خواهد شد كه: چرا اين كتاب بزرگ آسمانى- كه پايه و مايه همه چيز مسلمانان و محور همه قوانين سياسى، اجتماعى، حقوقى و عبادى آنان است- يك جا به صورت كامل بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل نشده، تا مردم پيوسته آن را از آغاز تا انجام بخوانند و از محتوايش آگاه شوند؟