تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩
به جاى اين كه: بخشنده اين نعمتها را بشناسند و به شكر و طاعتش پردازند در گرداب غفلت و غرور فرو رفتند، و تو و روز قيامت را به دست فراموشى سپردند.
و به راستى، زندگى مرفّه براى جمعيتى كه ظرفيت كافى ندارند و پايههاى ايمانشان سست است از يكسو، «غرور آفرين» است؛ چرا كه وقتى به نعمت فراوان رسيدند خود را گم مىكنند و خدا را فراموش مىنمايند، حتى گاه فرعونوار كوس «أَنَا اللَّه» مىكوبند!
و از سوئى ديگر، اين گونه افراد مايلند هر چه بيشتر آزاد باشند، و هيچ محدوديتى در كامجوئى از لذائذ در كارشان نباشد، و قيد و بندهائى از قبيل حلال و حرام، مشروع و نامشروع آنها را از رسيدن به هدفهايشان منع نكند، و به اين دليل، نمىخواهند در برابر قوانين و مقررات دينى، سر تعظيم فرود آورند و روز حساب و جزا را بپذيرند.
هم اكنون، نيز طرفداران آئين خدا و تعليمات انبيا در ميان مرفّهين زياد نيستند، و اين مستضعفيناند كه طرفداران سرسخت، دوستان با وفا، ايثارگر دين و مذهبند.
البته، اين سخن در هر دو طرف استثناهائى دارد، ولى اكثريت هر دو گروه چنانند كه گفتيم.
ضمناً، در آيه فوق، تنها روى مرفّه بودن زندگى خود آنها تكيه نشده، بلكه روى مرفّه بودن زندگى نياكان آنها نيز تكيه شده است؛ زيرا هنگامى كه انسان از كودكى در ناز و نعمت پرورش يافت، طبيعى است كه ميان خود و ديگران غالباً جدائى و امتياز ببيند، و به آسانى حاضر نباشد، منافع مادى و زندگى مرفّه خود را از دست بدهد.