تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٨
١- بدون ترديد، احياى گروهى از مردگان در اين دنيا از محالات نيست، همان گونه كه احياى جميع انسانها در قيامت كاملًا ممكن است و تعجب از چنين امرى، همچون تعجب گروهى از مشركان جاهليت از مسأله معاد است، و سخريه در برابر آن، همانند سخريه آنها در مورد معاد مىباشد؛ چرا كه عقل چنين چيزى را محال نمىبيند، و قدرت خدا آنچنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است.
٢- در قرآن مجيد، وقوع رجعت اجمالًا در پنج مورد از امتهاى پيشين آمده است:
الف- در مورد «پيامبرى كه از كنار يك آبادى عبور كرد، در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود، و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود، و از خود پرسيد: چگونه خداوند اينها را پس از مرگ زنده مىكند؟ خدا او را يك صد سال ميراند و سپس زنده كرده، به او گفت: چقدر درنگ كردى؟
عرض كرد: يك روز يا قسمتى از آن.
فرمود: نه، بلكه يك صد سال بر تو گذشت». «١»
اين پيامبر، «عزير» باشد يا پيامبر ديگرى، تفاوت نمىكند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همين دنيا (فَأَماتَهُ اللَّهُ مِأَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ).
ب- قرآن در آيه ٢٤٣ سوره «بقره» سخن از جمعيت ديگرى به ميان مىآورد كه «از ترس مرگ (و طبق گفته مفسران به بهانه بيمارى طاعون از شركت در ميدان جهاد خوددارى كردند و) از خانههاى خود بيرون رفتند، خداوند فرمان مرگ آنها را داد و سپس آنها را زنده كرد» (فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ).
گرچه بعضى از مفسران- كه نتوانستهاند وقوع چنين حادثه غير عادى را