تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٨
تفسير:
كوران و كران سخن تو را پذيرا نيستند!
در آيات گذشته، سخن از «مبدأ» و «معاد»، در ميان بود و آيات مورد بحث با طرح مسأله «نبوت» و حقانيت قرآن، اين بحث را تكميل مىكند.
از سوى ديگر در بحثهاى گذشته سخن از علم بيكران خداوند بود، و در آيات مورد بحث شرح بيشترى از علم او آمده است.
به علاوه در گذشته روى سخن با مشركان بود، و در اينجا از كفار ديگر، همچون يهود و اختلافات آنها سخن مىگويد.
نخست، مىفرمايد: «اين قرآن، اكثر چيزهائى را كه بنى اسرائيل در آن اختلاف دارند براى آنها بيان مىكند» «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ».
بنى اسرائيل در مسائل زيادى با هم اختلاف داشتند، در مورد «مريم» و «عيسى» و در مورد پيامبرى كه بشارتش در «تورات» داده شده بود، و اين كه او چه كسى است؟ و همچنين در بسيارى از احكام دينى و مذهبى با يكديگر اختلافاتى داشتند، قرآن آمد و در اين زمينه حق مطلب را ادا كرده، گفت:
مسيح عليه السلام خودش با صراحت خود را معرفى كرده كه: «من بنده خدايم، او كتاب آسمانى به من داده، و مرا پيامبر قرار داده است» (قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيّاً). «١»
و نيز روشن ساخت كه مسيح، تنها از مادر و بدون پدر تولد يافته و اين امر محالى نيست؛ چرا كه خداوند آدم را بدون پدر و مادر و تنها از خاك آفريد (إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ). «٢»