تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤١
نتيجهگيرى از گذشته، و مقدمهاى براى طرح گفتگو با مشركان، چنين مىفرمايد:
«بگو حمد و ستايش مخصوص خدا است» «قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ».
ستايش مخصوص خداوندى است كه اقوام ننگينى همچون قوم لوط را نابود كرد، مبادا دامنه آلودگىهاى آنها سراسر زمين را فرا گيرد.
حمد و ستايش براى كسى است كه فاسدان مفسدى همچون قوم ثمود و فرعونيان گردنكش را به ديار عدم فرستاد، تا راه و رسمشان سنت و الگوئى براى ديگران نشود.
و سرانجام حمد و ستايش از آن كسى است كه اين همه قدرت و نعمت به بندگان با ايمانى همچون داود و سليمان عليهما السلام بخشيد و گمراهانى همچون قوم سبأ را به وسيله آنها هدايت كرد.
سپس مىافزايد: «و سلام و درود بر بندگان برگزيدهاش» «وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى».
سلام بر موسى و صالح و لوط و سليمان و داود عليهما السلام و سلام بر همه انبياء و پيروان راستينشان.
بعد مىگويد: «آيا خداوندى كه اين همه توانائى و قدرت و موهبت و نعمت دارد بهتر است يا بتهائى را كه آنها شريك خدا قرار مىدهند و مطلقاً مبدأ اثر نيستند»؟! «آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ». «١»
در اين سرگذشتهاى پيامبران پيشين ديديم كه بتها هرگز نتوانستند به هنگام نزول بلاها كمترين كمك به عابدان خود كنند، در حالى كه خداوند مؤمنان را در هيچ يك از اين مشكلات تنها نگذارد، و لطف بىپايانش به يارى آنها آمد.