تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٥
خانوادهاش شبيخون مىزنيم و آنها را به قتل مىرسانيم، سپس به ولى دم آنها مىگوئيم: ما هرگز از هلاكت خانواده آنها خبر نداشتيم و در اين گفتار خود صادق هستيم»! «قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ».
«تَقاسَمُوا» فعل امر است، يعنى همگى شركت كنيد در سوگند ياد كردن و تعهد كنيد بر انجام اين توطئه بزرگ، تعهدى كه بازگشت و انعطافى در آن نباشد.
جالب اين كه: آنها به «اللَّه» قسم ياد كردند، كه: نشان مىدهد: آنها غير از پرستش بتها معتقد به اللَّه خالق زمين و آسمان نيز بودند، و در مسائل مهم به نام او سوگند ياد مىكردند، و نيز نشان مىدهد: آنها آن قدر مست و مغرور بودند كه اين جنايت بزرگ خود را با نام خدا انجام دادند! گوئى مىخواهند عبادت و يا خدمتى خداپسندانه، انجام دهند، و اين است راه و رسم مغروران از خدا بيخبر و گمراه.
«لَنُبَيِّتَنَّهُ» از ماده «تَبْييت» به معنى شبيخون زدن و حمله غافلگيرانه شبانه است، اين تعبير نشان مىدهد: آنها در عين حال از طرفداران صالح بيم داشتند و از قوم و قبيلهاش وحشت مىكردند، لذا براى اين كه به مقصود خود برسند و در عين حال گرفتار خشم طرفداران او نشوند، ناچار نقشه حمله شبانه را طرح و تبانى كردند كه هر گاه به سراغ آنها بيايند- چون مخالفت آنها با صالح عليه السلام از قبل معلوم بود- متفقاً سوگند ياد كنند: در اين برنامه مطلقاً دخالتى نداشته و حتى شاهد و ناظر صحنه هم نبودهاند!.
***
در تواريخ آمده است: توطئه آنها به اين ترتيب بود كه: در كنار شهر، كوهى بود و شكافى داشت كه، معبد صالح عليه السلام در آنجا بود، گاه شبانه به آنجا مىرفت و