تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٤
تفسير:
توطئه نُه گروهك مفسد در وادى القرى
در اينجا بخش ديگرى از داستان «صالح» عليه السلام و قومش را مىخوانيم كه:
بخش گذشته را تكميل كرده و پايان مىدهد، و آن مربوط به توطئه قتل صالح از ناحيه نُه (٩) گروهك كافر و منافق و خنثى شدن توطئه آنها است.
مىگويد: «در آن شهر (وادى القرى) نُه گروهك بودند كه فساد در زمين مىكردند و اصلاح نمىكردند» «وَ كانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ».
با توجه به اين كه «رهط» در لغت به معنى جمعيتى كمتر از ده يا كمتر از چهل نفر است، روشن مىشود: اين گروههاى كوچك كه هر كدام براى خود خطى داشتند، در يك امر مشترك بودند و آن، فساد در زمين و به هم ريختن نظام اجتماعى و مبادى اعتقادى و اخلاقى بود، و جمله «لا يُصْلِحُونَ» تأكيدى بر اين امر است؛ چرا كه گاه انسان فسادى مىكند و بعد پشيمان مىشود و در صدد اصلاح برمىآيد ولى مفسدان واقعى چنين نيستند، دائماً به فساد ادامه مىدهند و هرگز در صدد اصلاح نيستند.
مخصوصاً با توجه به اين كه «يُفْسِدُون» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار مىكند، نشان مىدهد: اين كار هميشگى آنها بود.
هر يك از اين نُه گروهك، رئيس و رهبرى داشتند و احتمالًا هر كدام به قبيلهاى منتسب بودند.
***
مسلماً با ظهور صالح عليه السلام و آئين پاك و مصلح او، عرصه بر اين گروهكها تنگ شد، اينجا بود كه طبق آيه بعد «گفتند: بيائيد قسم ياد كنيد به خدا كه بر او و