تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٤
پروردگار ختم مىگردد، آن هم توحيدى كه پايگاهش نيز «علم» است.
٢- اين داستان نشان مىدهد كه: گاه غائب شدن يك پرنده، و پرواز استثنائى او بر فراز يك منطقه، ممكن است مسير تاريخ ملتى را تغيير دهد، و آنها را از شرك به ايمان، و از فساد به صلاح، بكشاند، و اين است نمونهاى از قدرتنمائى پروردگار، و نمونهاى از حكومت حق!
٣- اين داستان نشان مىدهد كه: نور توحيد در تمام دلها پرتوافكن است و حتى يك پرنده ظاهراً خاموش، از اسرار عميق توحيد خبر مىدهد.
٤- براى توجه دادن يك انسان به ارزش واقعيش، و نيز هدايت او به سوى اللَّه بايد: نخست غرور و تكبر او را در هم شكست، تا پردههاى تاريك از جلو چشم واقع بين او كنار برود، همان گونه كه سليمان عليه السلام با انجام دو كار، غرور «ملكه سبأ» را درهم شكست: حاضر ساختن تختش، و به اشتباه افكندن او در برابر ساختمان قسمتى از قصر!
٥- هدف نهائى در حكومت انبياء، كشورگشائى نيست، بلكه هدف همان چيزى است كه در آخرين آيه فوق خوانديم كه: سركشان به گناه خود اعتراف كنند، و در برابر ربّ العالمين سر تعظيم فرود آورند، و لذا قرآن با همين نكته داستان فوق را پايان مىدهد.
٦- روح «ايمان» همان «تسليم» است، به همين دليل هم سليمان عليه السلام در نامهاش روى آن تكيه مىكند، و هم «ملكه سبأ» در پايان كار.
٧- گاه يك انسان، با دارا بودن بزرگترين قدرت، ممكن است نيازمند به موجود ضعيفى همچون يك پرنده شود، نه تنها از علم او كه از كار او نيز كمك مىگيرد و گاه مورچهاى با آن ضعف و ناتوانى، وى را تحقير مىكند!
٨- نزول اين آيات در «مكّه» كه مسلمانان، سخت از سوى دشمنان در فشار