تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٠
٣٦ فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ
٣٧ ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ
ترجمه:
٣٦- هنگامى كه (فرستاده) نزد سليمان آمد، گفت: «مىخواهيد مرا با مال كمك كنيد؟! آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده است؛ بلكه شمائيد كه به هديههايتان خوشحال مىشويد!
٣٧- به سوى آنان بازگرد (و اعلام كن) با لشكريانى به سراغ آنان مىآئيم كه قدرت مقابله با آن را نداشته باشند؛ و آنان را از آن (سرزمين آباد) با ذلت بيرون مىرانيم»!
تفسير:
مرا با مال نفريبيد!
فرستادگان «ملكه سبأ» با كاروان هدايا، سرزمين «يمن» را پشت سر گذاشتند و به سوى شام و مقر سليمان عليه السلام حركت كردند، به گمان اين كه سليمان عليه السلام از مشاهده منظره اين هدايا خوشحال مىشود، و به آنها شاد باش مىگويد.
«اما همين كه با سليمان روبرو شدند، صحنه عجيبى در برابر آنان نمايان گشت، سليمان نه تنها از آنها استقبال نكرد، بلكه گفت: آيا شما مىخواهيد مرا با