تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣
شده با اين جريان برخورد كند، چنين «گفت: پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و ويرانى مىكشانند»! «قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها».
«و عزيزان اهل آن را به ذلت مىنشانند» «وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً».
جمعى را مىكشند، عدهاى را اسير مىكنند، گروهى را آواره و بى خانمان، و تا آنجا كه مىتوانند دست به غارت و چپاول مىزنند.
پس از آن براى تأكيد بيشتر گفت: «آرى، اين چنين مىكنند» «وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ».
ملكه سبأ، كه خود پادشاه بود، شاهان را خوب شناخته بود كه برنامه آنها در دو چيز خلاصه مىشود: «فساد و ويرانگرى» و «ذليل ساختن عزيزان»؛ چرا كه آنها به منافع خود مىانديشند، نه به منافع ملتها و آبادى و سر بلندى آنها و هميشه اين دو بر ضد يكديگرند.
***
سپس، افزود: ما بايد قبل از هر كار، سليمان و اطرافيان او را بيازمائيم و ببينيم به راستى چه كارهاند؟ سليمان عليه السلام پادشاه است؟ يا پيامبر؟ ويرانگر است؟ يا مصلح؟ ملتها را به ذلت مىكشاند؟ يا عزت؟ و براى اين كار بايد از هديه استفاده كرد، لذا «من هديه قابل ملاحظهاى براى آنها مىفرستم تا ببينم فرستادگان من چه واكنشى از ناحيه آنها براى ما مىآورند» «وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ».
پادشاهان علاقه شديدى به «هدايا» دارند، و نقطه ضعف و زبونى آنها نيز همين جا است، آنها را مىتوان با هداياى گرانبها تسليم كرد.
اگر ديديم سليمان با اين هدايا تسليم شد، معلوم مىشود «شاه» است! در