تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٣
و زمين پنهان است، خارج مىكند، و آنچه را مخفى مىداريد و آشكار مىسازيد مىداند» «أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ». «١»
واژه «خبء» (بر وزن صبر) به معنى هر چيز پنهانى و پوشيده است و در اينجا اشاره به احاطه علم پروردگار به غيب آسمان و زمين است، يعنى چرا براى خداوندى سجده نمىكنند كه غيب آسمان و زمين و اسرار نهفته آن را مىداند.
و اين كه: بعضى آن را به خصوص باران (در مورد آسمانها) و گياه (در مورد زمين) تفسير كردهاند، در حقيقت از قبيل بيان مصداق روشن است.
و همچنين آنها كه به معنى خارج ساختن موجودات از غيب عدم، به وجود تفسير كردهاند.
جالب اين كه: نخست از علم خدا به اسرار نهفته زمين و آسمان سخن مىگويد و سپس از اسرار نهفته درون قلب انسانها!.
اما اين كه: چرا هدهد از تمام صفات پروردگار روى مسأله عالم بودن او به غيب و شهود در جهان كبير و صغير، تكيه كرد؟
ممكن است به تناسب اين باشد كه: سليمان عليه السلام با همه توانائى و قدرتش، از وجود كشور «سبأ» با آن ويژگىهايش بىخبر بود، او مىگويد: بايد دست به دامن لطف خدائى زد كه چيزى از او پنهان نيست.
و يا به تناسب اين كه:- طبق معروف- هدهد داراى حس ويژهاى بود كه از