تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٢
مىكند!.
و با اين سخن، به سليمان عليه السلام فهمانيد، مبادا تصور كنى تمام جهان در قلمرو حكومت تو است و تنها عظمت و تخت بزرگ در گرو تو مىباشد.
***
سليمان، از شنيدن اين سخن، در فكر فرو رفت ولى هدهد به او مجال نداد و مطلب ديگرى بر آن افزود، مسأله عجيب و ناراحت كنندهاى كه من در آنجا ديدم اين بود كه: «مشاهده كردم آن زن، قوم و ملتش در برابر خورشيد- نه در برابر اللَّه- سجده مىكنند»! «وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ».
«شيطان بر آنها تسلط يافته و اعمالشان را در نظرشان زينت داده» (و افتخار مىكنند كه در برابر آفتاب سجده مىنمايند!) «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ».
و به اين ترتيب، «شيطان آنها را از راه حق باز داشته» «فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ».
آنها چنان در بت پرستى فرو رفتهاند كه: من باور نمىكنم به آسانى از اين راه برگردند «آنها هدايت نخواهند شد» «فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ».
و به اين ترتيب، وضع مذهبى و معنوى آنها را نيز مشخص ساخت كه آنها سخت در بتپرستى فرو رفتهاند و حكومت، ترويج آفتاب پرستى مىكند و مردم بر دين ملوكشاناند.
بتكدههاى آنها و اوضاع ديگرشان چنان نشان مىدهد كه آنان در اين راه غلط پافشارى دارند، به آن عشق مىورزند و مباهات مىكنند، و در چنين شرائطى كه توده مردم و حكومت در يك خط قرار گرفتهاند هدايت يافتن آنها بسيار بعيد است.
***
سپس افزود: «آنها چرا براى خداوندى سجده نمىكنند كه آنچه در آسمانها