تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٤
سليمان به آن سرزمين با خبر شدند، و اعلام رفتن به لانهها نمودند، تا زير دست و پاى لشكر له نشوند، و سليمان نيز از اين ماجرا آگاه شد، زياد جاى تعجب نيست.
به علاوه، حكومت سليمان- همان گونه كه گفتيم- توأم با خارق عادات و كارهاى اعجاز آميزى بود، روى همين اصل، بعضى از مفسران اظهار عقيده كردهاند كه دارا بودن اين سطح آگاهى، از ناحيه قشرى از حيوانات در عصر سليمان عليه السلام خود يك اعجاز و خارق عادت بوده است، و مانعى ندارد كه عين آن را در ساير اعصار و قرون احياناً نبينيم.
غرض اين است: هيچ دليلى در كار نيست كه: ما داستان سليمان و مور يا سليمان و هدهد را بر كنايه و مجاز و يا زبان حال، و مانند آن حمل كنيم، هنگامى كه حفظ ظاهر آن و حمل بر معنى حقيقى امكان پذير است. «١»
***
٢- سليمان و الهام شكر پروردگار
يكى از بهترين نشانهها براى شناخت حاكمان الهى از حكمرانان جبار، اين است كه دسته دوم به هنگام رسيدن به قدرت، غرق غرور و غفلت مىشوند و همه ارزشهاى انسانى را به دست فراموشى سپرده، در خودكامگى، سخت فرو مىروند.
اما حاكمان الهى به هنگام نيل به قدرت، بار سنگينى از مسئوليتها را بر دوش خود احساس مىكنند، بيش از هميشه، به درگاه خدا روى مىآورند، و توانائى بر اداى رسالت خويش را از او مىطلبند، همان گونه كه سليمان عليه السلام بعد از آن همه قدرت، مهمترين چيزى كه از خدا تقاضا مىكند، اداى شكر او و استفاده