تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦١
نبود (دقت كنيد).
***
به هر حال، سليمان با اين لشكر عظيم حركت كرد «تا به سرزمين مورچگان رسيدند» «حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ».
در اينجا مورچهاى از مورچگان، همنوعان خود را مخاطب ساخته، گفت:
«اى مورچگان! داخل لانههاى خود شويد، تا سليمان و لشكريانش شما را پايمال نكنند، در حالى كه نمىفهمند»! «قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ». «١»
در اين كه چگونه اين مورچه از حضور سليمان و لشكريانش در آن سرزمين آگاه شد، و چگونه صداى خود را به گوش ديگران رسانيد؟ سخنى داريم كه در نكتهها به خواست خدا خواهد آمد.
ضمناً، از اين جمله استفاده مىشود: عدالت سليمان، حتى بر مورچگان ظاهر و آشكار بود؛ چرا كه مفهومش اين است: اگر آنها متوجه باشند، حتى مورچه ضعيفى را پايمال نمىكنند، و اگر پايمال كنند، بر اثر عدم توجه آنها است.
***
«سليمان با شنيدن اين سخن، تبسم كرد و خنديد» «فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها».
در اين كه: چه چيز سبب خنده سليمان شد، مفسران سخنان گوناگونى دارند: ظاهر اين است كه: نفس اين قضيه مطلب عجيبى بود كه مورچهاى همنوعان خود را از لشكر عظيم سليمان بر حذر دارد و آنها را به عدم توجه